عاشق صدایت بودم عاشق تنها کلامت بودم

 

ولی افسوس نگذاشتی تمام رویا هایم به حقیقتی عمیق تبدیل شود

 

حقیقتی که می خواستم باورش کنی خالصانه و با تمام و جودت

 

خالصانه صدایش کنی

 

بگذار برای اخرین بار نگاهم را از نگاهت پنهان کنم

 

می خواهم مثل تو راهی شوم

 

به جای دیگر

 

می خواهم بروم تا بدانی عشق تکرار لحظه ها نیست

 

می خواهم بروم

 

نگذار بغضهای گره خورده ام در این شهر تنهایی ها آشکار شود

 

بگذار بروم

 

بروم به شهری غریب

 

به شهری که نشانی از عشق نباشد. به شهری که محبت معنایی نداشته باشد بگذار

 

بروم

 

 به شهر بی خیالی ها بگذار بروم به شهر تنهاترین ها .نگو نمیتوانی فراموشم کنی

 

بگذار

 

بروم، بروم تا برای همیشه جاده انتظار من و تو به پایان برسد

 

حرفی در عشق تو نبود تو عاشق بودی و خالصانه محبتت را نثارم می کردی نمی خواهم

 

نامش را تقدیر بگذارم ولی تقدیر هم روی دیگر سرنوشت  است

 

عزیزم سرنوشت را نمی توان از سَــر  نوشت