نمی دانی ڪﮧ چه قدر
دلم برایت تنگ شده است

تڪ تڪ روزها را
پشت سر می گذارم


ڪارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه ڪﮧ باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقـﮧ می زنم
ولی قلبا تنهای تنها هستم

هر دقیقـﮧ یڪ ساعت
و هر ساعت یڪ روز طول می ڪشد

آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری می ڪند
فڪر بـﮧ توست
و دانستن این ڪﮧ
بـﮧ زودی در ڪنار تو خواهم بود...